عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )

37

كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى )

بر مثال چشمهء آب ، درخت را از چشمهء آب گريز نيست همچنين اسلام را از سنّت گزير نيست . هر سينهء كه بعزّت اسلام آراسته گشت مدد گاهى از نور سنّت آن اسلام را پديد كرده آمد ، اينست كه رب العالمين گفت أَ فَمَنْ شَرَحَ اللَّهُ صَدْرَهُ لِلْإِسْلامِ فَهُوَ عَلى نُورٍ مِنْ رَبِّهِ . يقال هو نور السنّة . و در خبر است كه فردا در انجمن قيامت و مجمع سياست كه اهل هفت آسمان و هفت زمين را حشر كنند هر كسى را پاى بكردار خويش فرو شده و سر در پيش افكنده و به كار خويش درمانده ، مدهوش و حيران ، افتان و خيزان ، تشنه و عريان ، همى ناگاه شخصى مروّح و مطيّب از مكنونات غيب بيرون خرامد و تجلى كند نسيم آن روح بمشام اهل سعادت رسد همه خوش بوى شوند و در طرب آيند ، گويند - بار خدايا اين چه روح و راحت است ؟ اين چه جمال و كمال است ؟ خطاب درآيد كه اين چهرهء جمال سنّت رسول ماست ، هر كس كه در سراى حكم متابع سنّت بودست او را بار دهيد تا قدم امن در سرا پردهء عزّ او نهد ، و هر كه در آن سراى از سنّت بيگانه بودست ردّوه الى النّار - او را بدوزخ دهيد كه امروز هم بيگانه است ، و هم رانده . سنّى و دين دار شو تا زنده مانى زانك هست * هر چه جز دين مردگى و هر چه جز سنت حزن غَيْرِ الْمَغْضُوبِ عَلَيْهِمْ وَ لَا الضَّالِّينَ - خداوندا ما را از آنان مگردان كه ايشان را به خود باز گذاشتى ، تا به تيغ هجران خسته گشتند و بميخ ردّ بسته شدند . آرى چه بار كشد حبلى گسسته ؟ و چه به كار آيد كوشش از بندهء نبايسته ؟ و در بيگانگى زيسته ؟ امروز از راه بيفتاده ، و راه كژ راه راستى پنداشته ، و فردا درخت نوميدى ببر آمده ، و اشخاص بيزارى بدر آمده ، و منادى عدل بانك بيزارى در گرفته كه ضَلَّ سَعْيُهُمْ فِي الْحَياةِ الدُّنْيا وَ هُمْ يَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ يُحْسِنُونَ صُنْعاً گفتم كه بر از اوج برين شد بختم * و ز ملك نهاده چون سليمان تختم خود را چو به ميزان خرد بر سختم * از بنگه دونيان كم آمد رختم . اكنون ختم كنيم سورة الحمد را بلطيفهء از لطايف دين : - بدانك اين سوره را مفتاح الجنّة گويند ، كليد بهشت از انك درهاى بهشت هشت است : و گشاد هر درى را قسمى